پله برقی های مارپیچ (Helixator) و حلزونی (The Luna Helical Escalator) در معماری آینده نقش تاثیرگذاری در صنعت حمل و نقل عمودی "شهرهای عمودی جهان" خواهد داشت.

این پدیده نوظهور با ترکیبی از فن آوری های نوین با استفاده از سیستم حرکت مارپیچ و هذلولی “Helixator” که بسیار انعطاف پذیر می باشد، طراحان و مهندسان و برنامه ریزان شهرهای بزرگ را به سختی بخود مشغول نموده است.
آنان در حال تلاش برای کشف راه حلها و شیوه های نوینی هستند که با استفاده از این تکنولوژی برای حمل ونقل عمودی در آسمانخراشهای بزرگ و به عبارتی در "شهر های عمودی" با کمک گرفتن از “HELIXATOR” و پله برقی و آسانسور محصولی طراحی کنند که پاسخگوی نیاز افراد ساکن در آسمانخراشها و شهرهای عمودی جهان در قرن 21 باشد.

چند سال قبل توسط طراحان و گروه فنی "شرکت هیتاچی ژاپن آسانسورهای مدور IMCE) ”Independ Multi Circular Elevator) و کلاسیک Paternosters چند کابینه طراحی شد.
یک نمونه دارای 100 متر طول بود با قابلیت حمل 28.000 نفر در ساعت نیز ساخته شد.
"شرکت میتسوبیشی الکتریک ژاپن نیز در سال 1985 نیز طراحی و راه اندازی پله برقی مارپیچی را انجام داد، اما پیچیدگی های فنی و محاسباتی این سیستم و وزن سنکین این مجموعه در کنار هزینه های کلان تحقیقاتی و عملیاتی و نبود سفارش دهنده مانع بزرگی بود از رسیدن به موفقیت قابل قبول در این پروژه.
صحبت از پله برقی مدور شد، خاطره ای در همین رابطه به یادم آمد که مرور آن گرچه آزار دهنده می باشد اما ............
در سالهای 1378-1377 که با اتفاق دوست و همکار عزیزم آقای حسین گودرزی در کارخانه ایران شیندلر مسئولیت داشتیم(آقای گودرزی مدیر کارخانه بود و من به عنوان معاون ایشان و همچنین مسئول کنترل کیفیت کارخانه بودم)، یکنفر محقق و مبتکر و خلاق به نام آقای مهندس غفاری طی تماس حضوری از پروژه و طرح پله برقی مدور سراسری خود برای ساختمان های بلند و پر جمعیت خبر داد و تقاضای همکاری و مساعدت نمود.
ما از وی دعوت کردیم به کارخانه ایران شیندلر مراجعه نماید و قول دادیم همه امکانات لازم را در اختیار طرح وی قرار خواهیم داد.
آقای مهندس غفاری ضمن خشنودی از این دعوت اظهار داشت چون قدرت جوانی را از دست داده و رفت و آمد به شهر صنعتی البرز برای من مشکل است، چنانچه امکان دارد باتفاق شما به کارخانه بیایم.
در آن سالها معمولا روزهای دوشنبه برای شرکت در جلسات هماهنگی باید در دفتر مرکزی حضور پیدا می کردیم و لذا صبح روز شنبه به کارخانه رفته و عصر روز یکشنبه به تهران برگشته و مجددا" صبح روز سه شنبه به کارخانه می رفتیم و عصر چهارشنبه باز می گشتیم.(البته بعضی وقتها که حجم کار زیاد بود پنجشنبه ها هم در کارخانه می ماندیم.)
به همین جهت با ایشان هماهنگ کردیم در ایامی که ما عازم کارخانه هستیم با ما همسفر شود.
در این سفرهای رفت و برگشت آقای مهندس غفاری از ایده ها و طرح های بسیاری که داشت صحبت می کرد، مخصوصا"طرحی که برای جلوگیری ازخم شدن بیشتر برج پیزا و شیوه هدایت این برج به حالت قائم داده بود.
در آن سالها بحث خم شدن برج پیزا در رم خیلی بحث انگیز شده بود و مطالب زیادی راجع به آن در مطبوعات و رسانه ها نوشته و گفته می شد، آقای مهندس غفاری هم طرحی جامع و مفصل را در این باب داده بودند که در آن سالها در یکی از مجلات هفتگی در 5 یا 6 صفحه با تمامی ریزه کاری ها و کانال زدنهای زیر زمین و..... چاپ شده بود و به دلیل عدم همکاری سازمانهای مسئول و عدم ارسال طرح وی، بعدها متوجه شدند طرح ایشان با اندکی دستکاری به نام فرد دیگری به مسئولین برج پیزا تحویل و برنده اجرای عملیات اصلاحی برج شده است. وی از این موضوع بسیار ناراحت و دلگیر بود و بارها از آن یاد می کرد و تاسف می خورد و مجله مذکور و مطلب خود را نیز همیشه همراه داشت.
نزدیک به 7 ماه ایشان برای کار روی طرح "پله برقی مدور سراسری یکپارچه" با ما به کارخانه می آمد و در تمامی این روزها گلایه های مهندس غفاری هر روز تکرار می شد که هر طرحی را ارائه کردم یا نپذیرفتند یا دیگران آنرا به نام خود کرده و مرا در حسرت گذاشتند..

به تمامی مدیران و سرپرستان قسمتهای مختلف کارخانه تاکید شده بود با ایشان نهایت همکاری را داشته باشند.
آقای غفاری از برخورد ما و دیگر همکاران کارخانه مخصوصا" قسمت تراشکاری و ماشینکاری بسیار راضی و خوشحال بود و هر از چند گاهی از ما دعوت می کرد تا از نزدیک پروژه ایشان را که به مرور داشت شکل می گرفت تماشا کنیم.
ماکتی که آقای مهندس غفاری تهیه کرده بود به صورت گرد و دارای قطری حدود 1 متر و نزدیک 180 سانتیمتر ارتفاع داشت.
پله برقی طراحی شده با ظرافت بسیار زیبایی به شکل فنر لول در یک فضای مدور به دور راه پله ساختمان می چرخید و بالا می رفت، و طراحی کلی آن به صورتی بود که مسیر رفت و برگشت به هم پیوسته بود و در واقع هر دو مسیر با هم کار می کردند.
این ماکت بسیار پیچده و سنگین بود و هرجه به مراحل تکمیلی می رسید سنگینتر و حجیم تر می شد. اما بسیار حالب و دیدنی شده بود. قطعات کوچک قرقرها و صفحات و مفاصل و شفتها و بسیاری قطعات دیگر در هم نتیده شده و آماده می شدند تا با مونتاژ موتور محرک این سازه به حرکت در آید.

آقای مهندس غفاری از پیشرفت پروژه بسیار راضی بود و از ما سپاسگزار و هر بار که در محل قرار نزدیک میدان آزادی ایشان را سوار اتمبیل می کردیم با عشق علاقه از ماکت صحبت می کرد و خوشحال بود که این پروژه دارد به بار می نشیند.

متاسفانه با اتفاقاتی که در سطح مدیریت ایران شیندلر بوجود آمد و مهندس همایون منصوری مدیرعامل وقت رفت و قبیله بنیان کن (آقایان خطیبی و رحیمی مدیر عامل و قائم مقام) آمدند، با سیاستهایی که مدیریت جدید در پیش گرفت (آقای دانش آشتیانی ریاست هیئت مدیره در اولین جلسه ای که به کارخانه آمد در جلسه معارفه و در مقابل سخنان آقای مهندس همایون منصوری مدیر عامل وقت که طی گزارشی نوآوری و ابداعات پرسنل در ساخت بعضی از قطعات که باعث کاهش خروج ارز می شود، اظهار داشت این کارها به چه درد می خورد؟ من اگر پول فروش کارخانه را در بانک بگذارم و سود آنرا بگیرم نه مشکل مالیات دارم ، نه مشکل بیمه دارم، نه مشکل کارگر دارم، نه مشکل تامین پول اب و برق و گاز دارم ، نه مشکل تامین جنس دارم نه..................) لذا بسیاری از مدیران شرکت مجبور به استعفاء شدند. آقای گودرزی از مدیریت کارخانه استعفا دادند و به تبعیت ایشان من هم همچنین.
این اتفاقات برای آقای مهندس غفاری بسیار ناگوار بود چون به دلیل کهولت سن قادر نبود به تنهایی به کارخانه برود و فقط چندبار به تنهایی رفته بود که چون شرایط دگرگون شده بود موفق به ادامه کار نشده و ما هم در کارحانه حضور نداشتیم و لذا پروژه ایشان که داشت به انتها می رسید به یکباره متوقف شد.
ضمن اینکه عواملی که در مدیریت جدید منسوب شدند زیاد به این امور علاقمند نبودند و اصلا با ایشان همکاری نکردند.
حتی ایشان بارها جهت تحویل و انتقال ماکتی که مثل جان دوستش داشت مراجعه کرده بود که با جواب رد، ایشان را نا امید از کارخانه باز گردانده بودند و بعدها شنیدم که نتیجه ماهها کار و تلاش خستگی ناپذیر ایشان و دیگر همکاران علاقمند قسمتهای محتلف کارخانه را که به سادگی به بخش ضایعات منتقل نموده و ثمره خلاقیت و ابتکار یک مهندس علاقمند، مبتکر، خلاق و عاشق اما بی پشتوانه را، اینچنین ظالمانه از بین بردند!!!!؟